امام حسین قربانی خدا
سلام بر لبهای از عطش خشکیده
سلام بر آن گونه های خاک آلود
سلام بر آن محاسن به خون خضاب گردیده
سلام بر آقایی که پیکرش در خون غوطه ور گردید
سلام بر غریب ترین غریبان
فراز هایی از زیارت ناحیه مقدسه
گوشه هایی از کتاب ماندگار «حماسه ی حسینی»
اثر استاد مرتضی مطهری
حادثه ی عاشورا و تاریخچه کربلا دو صفحه دارد ؛ یک صفحه سفید و نورانی و یک صفحه تاریک و سیاه و ظلمانی که هر دو صفحه اش یا بی نظیر است و یا کم نظیر . صفحه ی سیاه و تاریک اش از آن نظر سیاه و تاریک است که در آن فقط جنایت بی نظیر یا کم نظیر می بینیم ...از این نظر حادثه کربلا یک جنایت ویک تراژدی است ، یک مصیبت است، یک رثاء است . این صفحه را که نگاه می کنیم ، در آن کشتن بی گناه می بینیم ، کشتن جوان می بینیم، کشتن شیر خوار می بینیم.اسب بر بدن مرده تاختن می بینیم، آب ندادن به یک انسان می بینیم ، زن و بچه را شلاق زدن می بینیم... قهرمان حادثه در این نگاه یزید بن معاویه است ، عبید الله بن زیاد است ، عمر سعد است ، شمر بن ذی الجوشن است ، خولی است ... اما آیا فقط تاریخچه ی عاشورا همین یک صفحه است ؟ آیا فقط رثاء است؟ فقط مصیبت است و چیز دیگری نیست ؟ اشتباه ما همین است . این تاریخچه یک صفحه دیگر هم دارد، که قهرمان آن دیگر پسر معاویه نیست، پسر زیاد نیست، پسر سعد نیست ، شمر نیست. در آنجا قهرمان حسین است . در آن صفحه دیگر جنایت نیست ، تراژدی نیست ، بلکه حماسه است ، افتخار و نورانیت است ، تجلی حقیقت و انسانیت است ، تجلی حق پرستی است . آن صفحه را که نگاه می کنیم می گوییم بشریت حق دارد به خودش ببالد.
* * * *
چرا برای امام حسین می گرییم؟
در رثای یک قهرمان بگریید برای اینکه احساسات قهرمانی پیدا کنید برای اینکه پرتویی از روح قهرمان در روح شما پیدا بشود و شما هم تا اندازه ای نسبت به حق و حقیقت غیرت پیدا کنید ، شما هم عدالتخواه بشوید ، شما هم با ظلم و ظالم نبرد کنید ، شما هم آزادیخواه باشید برای آزادی احترام قائل باشید ... اگر ما صفحه ی نورانی تاریخ حسینی را خواندیم ، آن وقت از جنبه ی رثایی اش می توانیم استفاده کنیم وگرنه بیهوده است .
* * * *
چرا باید حادثه ی کربلا را همیشه از نظر صفحه سیاهش مطالعه کنیم و چرا باید همیشه جنایت های کربلا گفته شود؟ چرا همیشه حسین بن علی از آن جنبه ای که مورد جنایت جانیان است مورد مطالعه ی ما قرار بگیرد؟...چرا ما صفحه ی نورانی این داستان را کمتر مطالعه می کنیم در حالی که جنبه ی حماسی این داستان صد برابر بر جنبه ی جنایی آن می چربد و نورانیت این حادثه بر تاریکی آن خیلی می چربد. پس باید اعتراف کنیم که یکی از جانی های بر حسین بن علی ما هستیم که از این تاریخچه فقط یک صفحه اش را می خوانیم .
* * * *
من نمی گویم آن صفحه ی تاریک را نباید دید ، بلکه باید آن را دید و خواند ، اما این مرثیه همیشه باید مخلوط با حماسه باشد ... این رثاء و مصیبت نباید فراموش شود و باید اشک مردم را همیشه بگیرید اما در رثای یک قهرمان پس اول باید قهرمان بودنش برای شما مشخص شود و بعد در رثای یک قهرمان بگریید.
* * * *
اگر می خواهیم به خودمان ارزش بدهیم ، اگر می خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش بدهیم باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می گفت برایم عزاداری کنید مگفت چه شعاری بدهید ؟ آیا می گفت بخوانید« نو جوان اکبر من » یا می گفت : بگویید« زینب مظلوم الوداع » چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این جور شعارهای پست کثیف ذلت آور تن ندادم و یک کلمه از این حرف ها را نگفتم . اگر حسین بن علی بود می گفت : اگر می خواهی برای من عزاداری کنی برای من سینه و زنجیر بزنی ، شعار امروز تو باید فلسطین باشد ، شمر امروز موشه دایان است . شمر هزارو سیصد سال پیش مرد ، شمر امروز را بشناس ...
گوشه هایی از کتاب ارزشمند «حماسه و عرفان»
اثر آیت الله جوادی آملی
شکی نیست که هریک از حماسه و عرفان فضیلتی از فضایل انسانی و کمالی از کمالات جامعه بشری به حساب می آید لیکن سوال این است که آیا جمع بین این دو فضیلت و کمال میسر است ؟ آیا امکان دارد کسی از یک سو دارای روح لطیف و پرگذشت و از سوی دیگر دارای روح حماسی و سازش ناپذیری ، سلطه ستیزی و عصیان در مقابل طغیان باشد؟
* * * *
هیچگونه جنگ و نزاع دفع و مدافعه بین فضائل و کمالات وجود ندارد و چون هریک از عرفان و حماسه فضیلتی از فضائل و کمالی از کمالات اخلاقی ست ، تضاد و تناقضی بین این دو فضیلت نیست. اگر عارفی سلطه پذیر شد و طغیان و سر کشی را امضا کرد ، عرفان او دکان است نه عرفان و اگر جنگجویی اهل معرفت نبود سلحشوریش تهور است نه شجاعت و حماسه مقدس.
* * * *
کسی که جدایی از خلق خدا را با جدایی از دنیا خلط می کند و به بهانه ی معرفت خواهی و عرفان الهی از خلق او جدا می شود عارف نیست . چون عارف در حالی که در متن مردم است و بار جامعه را به دوش می کشد و گره کار آنها را می گشاید مواظبت می کند که غبار دنیا طلبی و دنیا گرایی دامن او را آلوده نکند .
* * * *
عارف اگر واقعاً عارف باشد و عرفان او دکان نباشد اولاً بدون خشم و غضب نیست ، ثانیاً غضب را تعدیل می کند ، ثالثاً آن را حتماً در جای خود اعمال می کند . اما غیر عارف که به این مقام بلند نرسیده ، هر چند که زاهد و عارف هم که باشد ، نه می تواند نعمت غضب را تعدیل کند و نه می تواند آن را در موردش اعمال کند از این رو آن را در چهره ی تهمت ، افترا، غیبت ، تکفیر ، و غیر آن پیاده می کند.
* * * *
کسانی که بوی زهد خشک یا عبادت خشک از آنها استشمام می شود نه کربلایی اند و نه انقلابی و خواه نا خواه ارادتشان به امام زمان (ع) از آن جهت است که غایب است و اگر آن حضرت ظهور کند این گونه افراد جزء اولین کسانی هستند که از او رخ بر می تابند و دستور های مبارزه آموز و سیرت مخاطره آمیز او را نا صواب می دانند . در حقیقت آنها عاشق و خواهان امام غائب اند نه امام قائم . محبوبشان غایب آل محمد است نه قائم آل محمد . اما آنکه زهد و عبادتش با حماسه آمیخته باشد یار باوفای ولیعصر است .
* * * *
اکنون نیز هم راه سالار شهیدان زنده است و هم مرام و مسلک اموی و مروانی و عباسی وجود دارد . اینکه سفارش فراوان به اشک ریختن و عزاداری کردن نموده اند برای آن است که اشک بر شهید اشتیاق به شهادت را به همراه دارد . خوی حماسه را در انسان زنده و طعم شهادت را در جان او گوارا می گرداند . چون اشک رنگ کسی را می گیرد که برای او ریخته می شود همین رنگ را به صاحب اشک نیز می دهد . از این رو انسان حسینی منش نه ستم می کند و نه ستم می پذیرد . این که عده ای به فکر ظلم کردن یا ظلم پذیری هستند برای آن است که خوی حسینی در آنها نیست وگرنه شیعه خاص حسین بن علی (ع) نه ظلم می کند و نه ظلم می پذیرد آن کسی که ظلم پذیر است اموی مسلک است چنانکه ظالم هم اموی صفت است هرچند که زمزمه یا حسین بر لب داشته باشد . اگرانسان بخواهد بفهمد که راهی راه امویان است یا خیر باید ببیند در او خوی ستم پذیری یا سلطه گری وجود دارد یا نه؟اگر گرایش به این خصلت های زشت را در خود دید باید در اخلاق خود تجدید نظر کند.
* * * *
روحیه ی حماسی داشتن به معنای حضور مستمر و دائمی در میدان نبرد نیست . چه بسا صاحب روحیه ی حماسی که توان جسمی ندارد اما می تواند مشوق دیگران برای حضور در عرصه ی نبرد باشد .
* * * *
سر اینکه سفارش کرده اند هر روز زیارت عاشورا بخوانید و نسبت به اهل بیت تولی داشته باشید و بر آنها صلوات و درود بفرستید و از دشمنانشان تبری بجویید برای آن است که طرز فکر معاندان ایشان منفور شود وگرنه هم اکنون سخن از معاویه و یزید نیست تا آنها را لعنت کنیم . نام و یاد آنها رخت بر بسته و قبرشان نیز زباله دانی بیش نیست . الان سخن از فکر وراه یزید و یزیدیان است .
...وکربلا را تو مپندار که شهری ست در میان شهر ها
کربلا حرم حق است
و هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند از دنیا نخواهند برد
